تبلیغات
روستای خُرّمــــــــــــــــــکوه،گیلان،شهرستان رودبار،بخش عمارلــــــــــــــــو - یادواره ی شهداء روستای خُرّمکوه-عمارلو

 
روستای خرمکوه عمارلو،گیلان،رودبار،عمارلو نماد محرومیت

* شهید " محرمعلی مومنی تولد: 1338 نام پدر:علی
* شهادت: 17 شهریور 57 معروف به جمعه سیاه در میدان شهدای(ژاله) تهران:آن روزها؛ میدان ژاله...گزید‌ه‌اى از روایت شهید مظلوم  دكتر بهشتى  از حماسه روز 17 شهریور 57  .
با گسترش دامنه  انقلاب  و تظاهرات مردمی در شهرهای مختلف دولت جمشید آموزگار مجبور به استعفا شد و محمدرضا شاه، جعفر شریف امامی را كه از سران فراماسونری و 15 سال رییس مجلس سنا بود به قصد كنترل اوضاع ، مأمور تشكیل كابینه جدید كرد. رژیم شاه با این تغییر و تحول و اعلام سیاست آشتی ملی و احترام به روحانیت، سعی داشت اوضاع را كنتر ل كرده و از خشم و نفرت عمومی بكاهد؛ اما، هوشیاری حضرت امام خمینی (ره)‌ باعث شد كه ایشان طی پیامی خطاب به ملت ایران نقشه رژیم را رسوا و مردم انقلابی را بیش از پیش آگاه و خروشان نمایند.

به این ترتیب در 13  شهریور  1357 كه مصادف با روز عید فطر بود راهپیمایی تاریخی و عظیمی برپا شد. این تظاهرات در روز 16 شهریور ماه  بار دیگر تكرار شد و در بین مردم اعلام شد كه صبح روز بعد، یعنی 17 شهریور ماه در میدان و خیابان ژاله (شهدا) تجمع صورت خواهد گرفت.در اولین ساعات جمعه ١٧ شهریور سال  13٥٧، ارتشبد اویسی از رادیوی تهران و حومه اعلام حكومت نظامی كرد. مردم تهران كه از حكومت نظامی اطلاع  نداشتند پیش از ساعت ٦ صبح و پس از ادای فریضه نماز، از خانه ها بیرون آمده و سیل آسا روی به خیابانها آوردند،مركز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهدای كنونی) بود، ‌همین كه مردم به خیابانها رسیدند، ناگهان با دیدن تانك ها و زره پوشهای نظامی و ماموران مسلسل به دست حكومت نظامی غافلگیر شدند.
مردم بدون اعتنا به سربازان به حركت خود ادامه دادند از خیابانهای اطراف سیل، انبوه جمعیت با سر دادن شعارهای انقلابی به سمت میدان ژاله در حركت بودند ماموران مسلح پس از چند بار اخطار دادند، فریاد الله اكبر و لا اله الا الله همه جا را پر كرد. با نزدیك شدن ظهر به تدریج میدان ژاله كه اینك به میدان شهدا تبدیل گشته بود. در هاله ای  از سكوت مرگبار فرو رفت.یك خبرنگار خارجى كه از نزدیك در جریان ماجراى 17 شهریور 57 بود، مشاهدات خود را از حادثه چنین گزارش مى‌دهد: "هلى‌كوپترها براى پراكندن مردم از مسلسل و مواد تخریبى استفاده مى‌كردند و این صحنه واقعا به میدان اعدام شباهت داشت."
 "سال 57 روز چهارم شوال مصادف با روز 16 شهریور، دومین راهپیمایى پرشكوه تهران به دعوت روحانیت مبارز انجام گرفت. هنگامى كه جمعیت راهپیمایان به پیچ شمیران آمدند نماز ظهر را به اتفاق خواندیم ... شاید حوالى دانشگاه بود كه عده زیادى كه هنوز ترس از دلشا ن زدوده نشده بود گفتند: مردم را به كجا مى‌برید، قتلگاه؟ گفتم نمى‌بریم، باهم مى‌رویم. اگر قتلگاه است باهم مى‌رویم ..."
حماسه‌اى ‌كه در دل خود حماسه بزرگتر 17 شهریور را پرورد و جمعه خونین را آفرید. شهریور از ایام الله است؛ روزی كه شهدا سند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» را با خون خویش امضا كردند و با خروش سرخ تكبیر، كاخ سیاه استكبار را سرنگون ساختند. در ١٧ شهریور، مرزهای بیگانگی و جدایی درهم شكست و مردم یكپارچه به پا خاستند و به رهبری امام بت شكن، در زیر لوای توحید گرد آمدند و عاشقانه راه حسینی را برگزیدند. هفده شهریور 1357 واقعه‌ای رخ داد كه پس از گذشت نزدیك به سی‌سال، هنوز نكات جدیدی درباره آن مطرح می‌شود. این واقعه در مهجوریت مضاعف به سر می‌برد. از یك سو سازمان‌های فرهنگی، شاهدان واقعه و دیگر نهادهای تاریخی مرتبط نتوانسته‌اند ابعاد آن را به تصویر بكشند. از سوی دیگر عده‌ای با اغراض سیاسی و در پی تطهیر حكومت پهلوی برآنند تا ثابت كنند، اساساً كشتاری در این روز اتقاق نیفتاده است. كار بدانجا رسیده كه ادعا شده تصویر كف دست خونینی كه بر روی تابلوی «میدان ژاله» نقش بسته و نماد واقعه 17 شهریور به حساب می‌آید رنگ است و نه خون!
حضرت امام خمینی(ره)، به دنبال وقوع فاجعه 17 شهریور 57 با صدور پیامى به بیان همدردى با مردم مظلوم ایران پرداخته در اثناى آن فرمودند:" 17 شهریور مكرر عاشورا و میدان شهدا مكرر كربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر یزید و وابستگان او هستند ."
کاش بازهم جزیره ای بود تا مجنونش میشدیم...


شهید:جاوید زاهدی نام پدر:عاشورعلی تاریخ تولد:1345تاریخ شهادت:30/4/1366

شهید غلامحسین احمدپور نام پدر :علی تارخ تولد1344تاریخ شهادت:10/5/1367محل شهادت:جزیره مجنون
احساس می کنم که توازجنس دیگری
ازدرک صددریچه تماشافراتری
مجنون شروه های عطشناک فایزی
مفتون چشم های پریزاد بندری
می بینم ایستاده به دریا چقدر با
گیسوی موج های پریشان برابری
یک قایق سپید کف آلودمی برد
باخودتورابه ساحل رویای یک پری
احساس می کنم دلت ازآسمان پراست
بردفترم شبیه فرودکبوتری
دیدم که برکرانه شعرم نشسته ای
یعنی که ازتمام غزل های من سری
دیدم ترانه های توهرروزتاخدا
وامی کنند پنجره ی مهربان تری!
«باکوله باروباچمدانی که همچنان»
دربهت چشم های خیابان مسافری
شعرتوراگریستم اندازه ی غروب
واکرده روبه فصل شقایق شدن دری
 بادستمال خیس نگاهت گره زدی
قاب پدربه غربت معصوم مادری
وقتی مدادکوچک دلتنگی ات کشید
جای پدربه دفتر ت عکس کبوتری
دستی بزن به دامن سجاده ی پدر
یعنی به استغاثه ی خورشیدآوری
چشم پدرستاره ی دنباله دارشد
آن شب که پرکشیدازآغوش سنگری
ازکوفه ومحرم وزینب سرودورفت
مثل بهاربانفس غنچه پروری
داردنگاه می کند ازابرها تورا
باران گرفت چشم توبربام دفتری
بگذارباتومشق شقایق شدن کنم
وقتی که می زنی به هوای پدرپری
می آیی ازسلوک دکل های های انتظار
تاپلک می زنی به هم آن سوی معبری
ای شعر با نسیم گل سرخ پر زده
دستم به دامنت تا «چزابه» می پری؟!
سر می نهی به شانه «اروند» گریه پوش؟
دل می دهی به مقتل در خون شناوری؟!
شعری بخوان «جزیره مجنون» شعله ور
یادآور عروج هزاران کبوتری
چشمی که اقتدا به شقایق نمی کند
سنگ جهنم است اگر خوب بنگری
با خون لاله فرصت تجدید بیعت است
ایمان به سمت سرخ شهیدان می‌آوری؟!

شهید نجاتعلی دهقان در سال  1347در خانواده ای مذهبی در روستای خرمکوه دیده به جهان گشود.این شهید بزرگوار تحصیلات ابتدایی  وراهنمایی را در زادگاه خود و جیرنده به اتمام رساند. برای  ادامه تحصیلات به مرکز شهرستان ،رودبار آمده تحصیلات متوسطه را در رودبار به پایان رسانیدند.در سال 1365 با قبولی در کنکور سراسری در مرکز تربیت معلم شهید رجایی لاهیجان پذیرفته شد. به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) راهی جبهه سید صادق  عراق شدند.و در موسم بهار که طبیعت شکوفای اش را مژده سر می داد این شهید بزرگوار هم به دیار یار شتافت. در تاریخ 24/1/ 1367 پیکر شهید سعیدمان را به روستا آوردند در حالی که روح عزیزش در قهقهه مستانه در آغوش یار بود.مزار این شهید در روستا در کنار دیگر شهیدان اسلام و انقلاب ،یادآور ایثار و رشادت جوانان ایرانی است.
قسمتی از یادداشت های شهید: "خدایا توفیق عنایت فرما تا در راه تو کشته شوم"
عشق بود و گرمی لبخند بود 
 روز اول درس دادی آب را 
درس تاریخ و حساب و هندسه
درس عشق و پاکی و آزادگی
جمع می کردی شقایق با بهار
وسعت جغرافیایت عشق بود
 درس ما هر روز درس صبر بود
گفته هایت چون زلال آب بود 
هر نگاهت معنی یک راز بود
من ز تو آموختم دلدادگی
سینه تو مشرق خورشید بود
با تو ما کوه صلابت می شدیم
شعله گشتی ذوب گشتی
چشم هایت آسمانی رنگ بود
بارها در چشم تو گم می شدیم
هر کجا هستی سلامت می کنم 
                                                                                                                                                                                                 

معنی دستان تو پیوند بود
جستجو در کوچه مهتاب را
زنگ ورزش در حیاط مدرسه
درس ایمان در کمال سادگی
حاصلش امید بود و انتظار
مشرقت تا بی نهایت عشق بود
گوئیا مهتاب پشت ابر بود
متن انشای تو شعر ناب بود
نقطه پایان تو آغاز بود
درس خاکی بودن و افتادگی
لحظه هایت مثل مروارید بود
مردم شهر نجابت می شدیم
سوختی تا الفبای وفا آموختی
این حوالی جا برایت تنگ بود
ساکن شهر تبسم می شدیم
دفتر شعرم بنامت می کنم

راز خون را جز  شهدا درنمی‌یابند، راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسی می‌بخشد که این راز را دریابد، آن کس که لذت این سوختن را چشیده ، در این ماندن و بودن جز ملامت و افسردگی هیچ نمی‌یابد. شهید می‌سوزد و جامعه را می‌سوزاند، منطق شهید منطق سوختن و روشن کردن جامعه است. شهید یعنی حاضر، گواه، شاهد، الگو و شهادت حرکتی است در گریز از پوسیدگی‌ها که شهادت اوج حرکت یک انسان است. شهید یعنی شاهد، شهید یعنی ناظر، شهید یعنی همیشه جاوید، شهید یعنی کسی که جان و مال و خانه خود را رها کرده و برای رضای خدا و در راه خدا با دشمن دین و مکتب می‌جنگد.خون شهید هدر نمی‌رود خون شهید نمی‌ریزد خون شهید هر قطره‌اش تبدیل به صدها قطره و هزارها قطره بلکه به دریایی از خون می‌شود و در پیکر اجتماع وارد می‌شود.شهادت، زیباترین، بالنده‌ترین و نغزترین کلام در تاریخ بشریت است، شهادت بهترین و روشن‌ترین معنی حقیقی توحید است و تاریخ تشیع خونین‌ترین و گویاترین تابلو نمایانگر شکوه و عظمت شهید است.شهادت مهمترین و بالاترین آرزوی یک مؤمن است. یعنی آن را می‌توان نهایت درجه تکامل یک مؤمن خالص قرار دارد که به محبوب خویش عزیزترین و دوست داشتنی‌ترین سرمایه‌ی خود را هدیه می‌کند.شهید در خون خود مهر می‌نهد تا در معراج انسانیت گام گذارد. او افتادن در خون خویش را می‌آزماید، تا آموزگار رفتن شود. او ندای هل من ناصر ینصرنی، حسین زمان را لبیک می‌گوید تا ناصر بر دین خدا و انقلاب باشد. شهید از خویش می‌رهد تا در خویش ماندگان را برهاند.یادمان نرود امروز بیش از گذشته به این شهیدان نیازمندیم.امروز همه در مقابل شهدا مسئولیم،و آن که جایگاهش بالاتر است مسئولیتش بزرگتر است.امروز باید بتوانیم جوابگوی شهداباشیم.آیا به وظیفه مان عمل کردیم؟اینان در مقابل متجاوز ایستادند و جان خود را در راه دفاع از وطن اسلامی تقدیم کردندو از یک وجب خاک میهن نگذشتند،ما چه کردیم؟ما برای کشور اسلامی و اقامه قسط و عدل چه کردیم؟یادمان نرود رسیدگی به حال محرومان و اقامه عدالت اجتماعی مقدمه این راه بزرگ است.یادمان باشد در هیاهوی دنیای سیاست زدگی و روزمرگی این مستضعفین و پابرهنگان(صاحبان اصلی انقلاب)از یادمان نرود .«ثم الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لاحیله. لهم من المساكین و المتاجین و اهل البوسی و الزمنی، فان فی هذه الطبقه قانعا و معترا، واحفظ لله ما استحفظك من حقه فیهم و الجعل لهم قسما من بیتمالك.»
    خدا را، خدا را در باب طبقه ضعیف جامعه، مساكین و نیازمندان و بینوایان و زمین گیران بیچاره ای كه در میان آنها مردمی هستند كه نیاز خود را ابراز می كنند و كسانی هم هستند كه در عین نیازمندی، روی ابراز ندارند. خداوند حقی برایشان مقرر داشته و از تو خواسته است كه رعایت كنی، پس در نگهداشت حق آنان بكوش و برای اینان در بیت المال خویش حقی مقرر دار.» نهج البلاغه
«وظیفه ما و همه دست اندركاران است كه به این مردم خدمت كنیم و در غم و شادی و مشكلات آنان شریك باشیم كه گمان نمی كنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد.» صحیفه امام (ره)
یادمان باشد كه ...
http://khorramkoh.ir
email:khorramkoh@gmail.com

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : Khorramkoh.ir
Ali khorramkohi